جهان امروز عرصه ی جنگ هاست .چه جنگ سرد وچه جنگ گرم ،جنگ هایی که عموما برای پایان دادن به جنگ های دیگر شکل می گیرند .
در سخن های گذشته در مورد لزوم ارتش نیرومند برای یک کشور صحبت شد واین بار در مورد توانمندی وبایسته های ارتش ملی صحبت می کنم .
نفرات :
یکی از ارکانی که نیرومندی واقتدار یک ملت را موجب می شود ،ارتش منظم وبا ایمان است ،ارتشی که متشکل از نفرات ابزار و ادوات ودارای کمیت و کیفیتی است ،هرچه نفرات این ارتش نیرومند تر (چه از لحاظ روانی وچه از لحاظ جسمی وآموزش ها)باشنند و هرچه ارتش یک ملت از ابزار و ادوات پیشرفته تری بهرمند باشد وکیفیت ارتش سطح بالایی داشته باشد آن ملت از اقتدار بیشتری برخوردار است ،کما اینکه جهان امروز وبویژه حکومت فعلی ایران دارای ارتشی است که آن را در جایگاهی جدا از ملت قرار داده و با اقتدار کاذب قصد در تحریف نیرومندی ملت ایران دارد .ولی حقیقت آنجاست که ارتش اصولا یک ارگان ملی است وکاملا پیوند با ملت دارد .
در اصول میهن پرستی و بهره مندی از ارتش ملی موازینی قابل اهمیت است .یک حکومت ملی الزاما قصد در آسیب رساندن به دیگر کشور ها ندارد ولی منافع ملت خویش را در برابر دیگر دولتها وملتها مقدم می داند و برای شکوهمند شدن هرچه بیشتر میهن وملت خویش می کوشد .ارتش ملی ارتشی است که کاملا در خدمت فر و شکوه "ملت "خویش باشد ودر مواقع صلح به نیرومندی ودر مواقع خطر به مبارزه بپردازد .
برای دستیابی تقریبی میزان نفرات ارتش یک ملت عوامل زیادی را باید مورد بررسی قرار داد .عوامل ژئوپلتیکی ،ژئو اکونو میک ،جمعیت آن کشور،مخاطراتی که آن ملت را تهدید می کند و...
ولی به صورت تقریبی برای ملت ایران می توان ارتشی متشکل از یک میلیون نفر را به عنوان مثال در نظر گرفت ،اما عاملی که بیش از کمیت وتعداد نفرات ارتش اهمیت دارد ،لزوم نیرومندی تک تک این افراد چه از لحاظ روانی وچه از لحاظ جسمی و ابزار و ادوات جنگی است.
هزار سرباز ترسو از شنیدن صدای خش خش برگها در زیر پای خویش پا به فرار می گذارند ویک سرباز با شهامت می جنگدو با سعی در سالم ماندن خویش در مقابل مخاطرات از هیچ گونه شجاعتی کوتاهی نمی کند .
نفرات یک ارتش باید در زمان ثبات و آرامش آن کشور به تجهیز خود بپردازند واین کار از راههای گوناگونی قابل اجراست ،پادگان ها نباید به مکانی برای وقت کشی واصول تئوریک محدود شود بلکه باید یک دانشگاه بزرگ علمی و عملی باشد .به ویژه اهمیت فرمانبرداری و فرماندهی واصول کار گروهی .
دوک ولینگتن راست گفته است که که نبرد واترلو در میدان های ورزشی ایتن به پیروزی رسید (واترلو نبردی بود که در آن ارتش انگلیس به فرماندهی دوک ولینگتن ارتش ناپلئون را شکست داد)(مدرسه ی ایتن مدرسه ای است در انگلیس که در آن به ورزش های گروهی اهمیت ویژه ای می دهند ،تقریبا تمام رهبران عصر حاضر انگلیس ساخته ی همین مدرسه هستند)
در ورزش های گروهی سربازان یاد می گیرند که همیشه آماده باشند ،فرصت طلبی در نبرد را می آموزند ،منفعت شخصی را به منفعت گروه می سپارند،یاد می گیرند که نقاط ضعف و قوت خود را به گونه ای به کار برند که بیشترین سهم را در پیروزی داشته باشند .این بزرگترین الگوی تمرین است تا در آینده برای میدان های نبرد واقعی آماده شوند .برای این بازی ها باید خود را به خوبی بشناسند ،نفر کناری خود را بشناسند ،و فرد فرد اعضای گروهی را که در آن هستند به خوبی بررسی و آنالیز کنند.باید تیم مقابل را به خوبی بشناسند وتمام ظرفیت های آنان را بسنجند،نباید آنها را دست کم بگیرند .آنها در این بازی های گروهی می فهمند که تیم مقابل در نهایت دشمن آنها نیست .آنها به میدان نمی آیند که جان خود را از دست بدهند یا صرفا جان دیگران را بگیرند بلکه هدف چیز دیگری است .طرف مقابل فقط دشمن نیست ،همکار هم هست که بدون او هیچ بازی در کار نخواهد بود .بزرگترین درسی که بازی گروهی به سربازان می آموزد این است که در نهایت مقصود تنها پیروز شدن نیست بلکه این است که با چه شیوه ای بازی کنند ،با چه آموزش وانظباطی برای پیروزی مبارزه کنند وهمواره به قواعد احترام بگذارند و به آرمان وفادار باشند .
بازی های گروهی یک درس بزرگ دارند ،سربازان را عادت می دهند که فردیت را مطیع گروه خویش بکنند ،احساس می کنند که عضو یک گروه بزرگ هستند.نه تنها باید از شرف و افتخار خود دفاع کنند بلکه باید از شرف و افتخار میهن وملت خویش دفاع کنند ،بازی های گروهی سربازان را قدم به قدم ارتقا می دهد و مهمترین درسش جدائی ناپذیری رهبری از پیروزی است .آنها یاد می گیرند که خود را کاملا مطیع رهبری کنند تا وقتی که زمانش رسید خود فرمانده باشند .
در هشت سال دفاع مقدس دیدیم که بسیاری از جوانان از روی شور جنگیدند نه از روی انضباط و آموزش ،عدم فرماندهی درست وعدم آموزش صحیح صدها هزار جوان را به دامان مرگ فرستاد .اگر آنها طبق اصول وآموزشهای صحیح مبارزه می کردند تلفات تا حد زیادی کاهش پیدا می کرد .
سربازان در بازی های گروهی شکست خوردن و پیروز شدن را تجربه می کنند تا بعد از هر شکست نقاط ضعف خود را بشناسند و در جهت رفع آن بر آیند .
جهان عرصه ی عبرت آموزی است شکست اولین گام پیروزی است
به میدان بر آئید و گامی زنید به ذهن زمان نقش نامی زنید
به میدان چو یادی ز ایران کنید زمین و زمان را گل افشان کنید
فردوسی
پاینده ایران
کس نشناختش ،ناشناس آمد ،ناشناس بزیست،
وناشناس بمرد.
ای گردش چرخ ،تو فزون ز آنچه اندوه دیده ای بر او باریدی،
کوره ای از رنج ساختی ،گنجی در آن گداختی ،چه ساختی ؟
... چه جهانی ،نه دوست ،نه خویش،نه آدمی ،همه از آن رنج دستگاهند،
همه رازگوی رازهای مگو.
...چه راز ها باید دانست ،چه سخت،گر نخواهیم حق ،آسان توان زیست،
به زی جمادی روی نتوان کرد ،انسانم آرزوست...
اینان سخنان ابر مردی است که تمام تارو پود وجودش به ایران گره خورده بود .ابر مردی که در لحظه ی
مرگ جسمی اش چنین گفت:
"از این پس دیگر به من نیاندیشید به ایران بیاندیشید"
دکتر محمد رضا عاملی تهرانی(آژیر) دهم دی ماه ۱۳۰۶درتهران متولد شد .در دبستان امیر معزی بود که همزاد خویش محسن پزشک پور (پندار)را یافت واین دو شالوده ی نهضت پان ایرانیست را گذاردند.
هجدهم اردیبهشت ۱۳۵۸تاریخی است که همه ی ایران پرستان آن را به خاطر خواهند داشت روزی که ایران را کشتند...
چند روزی بود که آقای خمینی قدرت را به دست گرفته بود .موج اعدام ها وکشتار ها ادامه داشت افسران ایران راوهر آنکس که قلبش به عشق ایران می تپید خاموش می کردند ...
چند روز قبل دکتر عاملی را هم بازداشت کرده بودند.هیچ کس فکرش را هم نمیکرد که دکتر را محکوم کنند.دکتر عاملی تهرانی آنقدر پاک و مطهر بود که حتی در هر بی دادگاهی هم از هر نوع اتهامی مبرا بود .اما رازی را با خود داشت که نمی شد حفظش کرد.
چند تن از دوستانش به دیدارش رفتند اما اودر اوین وقصر نبود با کمی پرس و جو دریافتند که او در کمیته سلطنت آباد است ،به آنجا رفتند وبعد از ساعتی در یکی از اطاق های ضلع شمالی ساواک دکتر را دیدند ...
ناسیونالیست بزرگ ،ایران چشمانش از اشک پر می شد وسرود ای ایران به لرزه در می آمد.هیچکس باورش نمیشد ،دکتر عاملی تهرانی ابر مرد تاریخ ایران در اینجا بود ،لباس کارگری به تنش کرده بودند آنقدر لاغر شده بود که به سختی میشد شناختش ،اما همچنان لبخند جاویدش بر لبانش بود .لبخندی که پیوند خاک و خون را حکایت می کرد و چشمانی که افق و دورنمای ایران بزرگ را تجسم می بخشید ...
دادگاه تشکیل شد دکتر عاملی با شهامت همیشگی اش می گفت و می خروشید ،دیوارهای بیدادگاه به لرزه در می آمد تاریخ ایران نامی را به دفتر خویش رقم میزد ...
رای صادر شد دکتر عاملی تهرانی به ده سال زندان محکوم شد.همه در فکر بودند کسی باورش نمیشد چرا وبه چه جرمی دکتر عاملی را محاکمه کردند ؟
...در همین حال بود که صدای شلیک چند گلوله جهان را به لرزه در آورد
نگاه ها چرخید...
...ابر مرد بر روی زمین بود
<از این پس نام ایران را به خون باید نوشت>
پاینده ایران