آیانتیجه این سفرشوم خیانتی برتر از
عهدنامه های
گلستان و ترکمنچای را در بر دارد؟؟؟!!!
به قلم : دكتر ابراهيم ميراني*

تزار" ولادیمیر پوتین" هم اکنون در راه ایران است تا اخرین ضربات مر گباررا بر پیکره ی بی رمق استقلال و تمامیت اراضی این میهن فرسوده وخیانت زده وارد اورد.
به راستی آیا ما در معرض خیانتی بزرگتر وخوفناک تر از عهدنامه ی گلستان و ترکمانچای قرار داریم! هنگامیکه اتحادجماهیرشوروی همچنان که پیش بینی می شد فرو پاشید، فرصتی بس گرانبها برای ملت ما پیش آورد که ننگ نازدودنی دو عهد نامه خفت بار گلستان و ترکمانچای را از دامان میهن بزداییم پاره های جدا مانده از میهن را در سرتا سر سرزمین های شمالی به یگانگی بخوانیم و پیوندهای هزاره های تاریخ را با آنان تنیده سازیم، اما افسوس ؟!
در آن زمان هم گرفتار دولتی بمراتب ناتوان تر و بی آرمان تر از حاکمیت قاجاریه که بر ما حکومت میراند بودیم.حاکمیتی که نتیجه اتحاد نامبارک گروهای انترناسیونالیست از چپ و راست و وایدولوژیک سیاسی که انقلاب ایران را وسیله ای برای اجرای مطامع خائنانه خود فرض می کردند و بیگمان تعدادی دستاربسر و فاقد بینش سیاسی وناآشنا به رمز و راز دیپلماتیک که گروهای از جوانان پر احساس و تحجر زده را در اختیار داشتند ،مانع بلعیدن ملک نیاکانی توسط اتحاد شوروری نمیدانستند!
بدون شک نفوذ عوامل سرسپرده حزب توده در بدنه بلافصل از رهبری انقلاب و تجهیز کارگاههای مختلف توده ای در سراسر ایران برای هدایت کشتی فرماندهی مملکت که خالی از عناصر رهبری سیاسی آرمانخواه شده بود، آثار و تبعات بسیار ناگواری را در پی داشت و از آن جمله هدایت بسیار موزیانه و برنامه ریزی شده این حزب همیشه خائن، حاکمیت را به عقد قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر با یک تکنولوژی عقب مانده اتمی روسیه بجای تکنولوژی اتمی پیشرفته آلمانی واداشت و استقرار نیروهای روسی در خلیج فارس و تحقق آرزوی "پطر کبیر" در دسترسی به آب های گرم این خلیج، براستی چه خدمتی پربها تر و استراتژیک تر از این میتوانست رویاهای روسها را به این سهولت عملی سازد ؟
باید این درس را از تاریخ استعمار گرفت، آنزمان که فرزندان منشویک و بلشویک تزار از ادعای "کان لم یکن" بودن قراردادهای تزاری که وعده آنرا به جهانیان و از جمله ایران داده بودند عدول کردند، می دانستند که دیریا زود حکومت نا لایقی بر ایران فرمانروایی خواهد کرد،که نیازی به آن همه هزینه کلان وجنگ های طاقت فرسا برای تحقق آرزوی "پطر" نخواهد بود و تزارهای پرولتار توسط دست آموزان خود و رهبران خلقی در ایران این مهم را عملی خواهد ساخت وپیوند نامبارک رهبران توده های استعمار زده و مستضعفان جهان بر قرار خواهد شد .
براي خواندن ادامه نوشتار به ادامه مطلب برويد.

به نام خداوند جان و خرد
پاينده ايران
پوتين در ايران چه مي خواهد؟
هم ميهن
در خبرها است كه سران كشورهاي حاشيه درياي مازندران بزودي در تهران جلسه اي خواند داشت.حزب پان ايرانيست شديدا هشدار مي دهد كه ملت ايران و تاريخ ايران هرگز قبول نخواهند كرد كه با هر توجيه و استنادي حق 50 درصدي ملت ايران در درياي مازندران حتي يك درصد كاهش يابد و گذشت از اين حق 50 درصدي تاريخي را خيانت آشكار و غيرقابل بخشش به حقوق ژئوپلتيك ايران و به خطر انداختن منافع حياتي ملت ايران در منطقه مي داند و امضا كنندگان چنان قراردادهايي را مقدمين عليه امنيت ملي مي شناسد.
پاينده ايران
حزب پان ايرانيست

فرياد حق طلبي كارگران نيشكر هفت تپه
دو سال از اولين اعتراض شرافتمندانه ی كارگران شركت كشت و صنعت نيشكر هفت تپه خوزستان مي گذرد ولي هنوز مسئولين شركت و نمايندگان دولت به هيچ يك از وعده هاي خودعمل ننموده و هزاران كارگر زحمتكش را از ابتدايي ترين حقوق شان محروم ساخته اند.
جاي بسي تاسف است،دولتي كه خود را حامي قشر زحمتكش و سازنده مي داند ، نه تنها قادر به انجام درخواست هاي به حق و قانوني كارگران نبوده بلكه فساد مترتب بر اين جريان را كه قدرت نمايي مافياي مالي كشور مي باشد ناديده گرفته و يكي از بزرگترين پروژه هاي اقتصادي كشور را كه يادگار دوران نظام پيشين است بدست بي اعتنايي و فراموشي و نابودي سپرده است .
عدم توجه و رسيدگي به مطالبات كارگران ،چيزي نيست جز بي حرمتي به سفره خالي زحمتكشاني كه در همه اين سالها باعزت نفس و وفاداري به رسالتي كه بر دوش داشته و دارند از حريم خانواده و ميهن و ارزش هاي فرهنگي با دست خالي پاسداري نموده اند .
حزب پان ايرانيست تاسف و نگراني ژرف خود را از آنچه كه در مناسبات كارگري خوزستان و ساير نقاط كشور مي گذرد و نيز برخورد نامناسب و غير قانوني حاكميت فرقه اي با اين طبقه شريف و موثر در چرخه اقتصادي كشور را اعلام و اقدامات ناقض حقوق انساني كارگران را محكوم مي نمايد.
حزب پان ايرانيست
تهران بامداد روز دوشنبه
۱۷ مهر ماه 1386 خورشيدي
پاينده ايران


زمانه زمانی است که چون بنگری ندارد کسی آلت داوری
(فردوسی)
در شرایطی که جهان به واحدهایی تقسیم شده که بدان ملت می گوئیم و این ملت ها و حتی دولتهای شکل یافته از سیاستهای استعمار جهانی رخدادها را بر اساس منافع ملی خویش می سنجند ،دولت ما پی کار خویش است و نه خود سر از کار خویش در می آورد و نه دیگران ،شاید از همین منظر است که سرور حجت کلاشی می نویسد :"«آتشی می بینم ای یاران ز دور».کشتی ده هزار ساله ی ایران بی کشتی بان حقیقی در میان طوفان ها و حوادث خطیر در حرکت است . شبه کشتی بان در حالی که امور را وا داده ،به آهوگردانی مشغول،مردم به درد خویش مبتلا،هر کدام پی کار خویش.پی دیوار خانه را می کنیم ،سنگش می فروشیم امرار معاش می شود.نه دولت به ملت مستهظر ،نه ملت را از دولت اطمینان است.دو قوه ی متضاد در یک اقلیم و سود و زیانشان در دو قطب روبه روی هم قرار گرفته است و شگفت آنکه این دو قوه در یک کار ساخته و خواب را عمیق تر کرده اندو جدائی را ژرف تر .بل به مرگ نزدیک تر؛چون عسل و خربزه.!"(حاکمیت ملت،شماره ی 98و99 ، ص 17)
در این شرایط دشوار نقش ملت ایران چیست؟ایرانی کجاست؟ وبه کجا می رود؟و اصلا باید برود؟
اساسا بررسی هر روندی پابند معیار است.در جهانی که امارات متحده عربی براساس معیار منافع ملی خویش جزایر سه گانه ایران را طلب می کند، آمریکا مرزهای استراتژیک خود را تا خاور میانه می کشد،ملت ایران چه برنامه ای برای راه یافتن به صحنه ی سیاست جهانی به عنوان کارگردان و نه بازیچه دارد. آیا فقط دلخوش آنیم که خیزش کنیم،انقلاب کنیم،فرجی بشود،مذهب بدهیم و مذهب بگیریم،صلیب جایگزین الله کنیم و فروهر به جای آن دو ؟
در شرایطی که حاکمان ایران معیار سنجش را اشتباه گرفته اند و شبه خائن به دنبال منافع نظام ونه منافع ملی(و نه حتی منافع اسلامی که خود را برگرفته از آن میدانند)گام بر می دارند نقش تاریخی نسلی از ملت ایران که ما در آنیم کجاست؟و اصلا معیار برای ملت ایران چیست؟از این رو است که در آغاز سخن شعر فردوسی را آورده ام تا آلت داوری را مشخص کنیم.ما برای ورود به عصر جدید ،به عنوان نقش آفرین و نه طعمه به چه نیازمندیم و از چه منظری به قضایا نگاه می کنیم و اصلا باید نگاه کنیم .معیار ما چیست؟
در جهانی که همه چیز براساس منافع ملت ها سنجیده می شوند، ما نیز نیازمند آنیم که هر حادثه ای را براساس منافع ملت ایران ،که ما آن را پان ایرانیسم می نامیم بسنجیم و در جهت احقاق آن گام برداریم.پان ایرانیسم نهضتی که شصت و شش سال پیش ،از بطن جامعه و از بستر تاریخ یک ملت ،از میان شاه سروده های فردوسی ،از آبی بیکران خلیج همیشه فارس ،از صدای ایران خواهان بحرینی و از وسعت نیروی آرش و عظمت ایمان سیاوش و غوغای میهن پرستی ستارخان کشف شد ،و کاشفان طریقت ایزدی آن را به بستر جامعه ایران آوردند ،با نوع نگاه بنیادین خویش و با استفاده از ترازویی که یک کفه ی آن همیشه منفعت ملت ایران است به سراغ حوادث می رود و از میان آن ، آنچه را نیاز ملت است پردازش می کند.کنون زمان آنست که ملت ایران آگاهانه با دید پان ایرانیستی به حلاجی هر رویدادی برود .آن آلت داوری را که فردوسی قرنها پیش برای ملت ایران جستجو می کرد پان ایرانیست از بستر تاریخ به بطن جامعه ی ایرانی آورده است و همانگونه که اندیشمند گرانمایه حزب پان ایرانیست سرور دکتر عاملی تهرانی سالها پیش از این گفته بود :پان ایرانیسم آخرین وتنها راه نجات ملت ایران است.
به گفته سرور حجت کلاشی:
ما به شهپر این عقاب زرین بال برای بال گشودن به ساحتهایی که دیگر شراب هم ره نمی برد نیازمندیم.
پاینده ایران